السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

128

تفسير الميزان ( فارسي )

در نهج البلاغه « 1 » و احتجاج « 2 » آمده كه امام امير المؤمنين على ( ع ) فرمود : « روزگارى خواهد آمد كه مردم در اثر مداخله بى جا در آيات قرآن ، و مراجعه نكردن به خاندان وحى كارشان به جايى مىرسد كه » مساله اى به يكى از قضات اسلام عرضه مىشود و در آن مساله به رأى خود حكمى مىكند ، و سپس عين همين مساله در نوبتى ديگر به قاضى ديگر عرضه مىشود و اين قاضى حكمى بر خلاف حكم قاضى اول مىنمايد ، آن گاه قضات در مورد آن مساله اختلاف نموده ، و وقتى آن كسى كه اين قضات را به قضاوت نصب كرده همگى را احضار نموده ، رأى آنان را مىپرسد و با اينكه مىفهمد آراى آنها مختلف است ، همه آن آرا را تصويب مىكند ، با اينكه يك خدا دارند ، و پيامبرشان و كتابشان يكى است ! . آيا خداى سبحان دستورشان داده به اينكه اختلاف كنند ، و آيا در اين اختلاف خدا را اطاعت مىكنند ؟ و يا خدا از آن نهيشان كرده ؟ و نافرمانى او مىكنند ؟ و يا دين اسلام در هنگام نزولش ناقص بوده ؟ خدا ، ايشان را به كمك طلبيده تا دين ناقص او را تكميل كنند ؟ و يا شركاى خدايند و به خود اين حق را مىدهند كه هر چه بگويند ، خدا به گفتار آنان رضايت دهد ؟ و يا دين اسلام در هنگام نزولش كامل بوده ولى رسول اسلام در ابلاغ آن كوتاهى كرده است ؟ كدام يك از اين بهانه ها را مىتوانند داشته باشند ؟ با اينكه خداى سبحان مىفرمايد : « ما فَرَّطْنا فِي الْكِتابِ مِنْ شَيْءٍ « 3 » و فيه تبيان كل شىء » « 4 » و نيز فرموده : كه آيات اين كتاب بعضى مصدق بعضى ديگر است ، و در آن هيچ اختلافى نيست ، « وَلَوْ كانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّه لَوَجَدُوا فِيه اخْتِلافاً كَثِيراً » « 5 » و نيز قرآن ظاهرى زيبا و معجزه آسا ، و باطنى عميق دارد ، اعجوبه اى است كه عجائبش بشمار نمىآيد ، و غرائبش تمام شدنى نيست ، و هيچ ظلمتى جز به وسيله آن بر طرف نمىشود . مؤلف : بطورى كه ملاحظه مىفرمائيد اين روايت صراحتا اعلام مىدارد كه هر نظريه دينى بايد منتهى به قرآن گردد ، و اينكه فرمود : « و فيه تبيان كل شىء » نقل به معناى آيه اى است از قرآن .

--> ( 1 ) عبده ج 1 ص 54 ط بيروت . ( 2 ) احتجاج ج 1 ص 389 . ( 3 ) ما در اين كتاب هيچ چيزى را ناقص نياورديم و در آن بيان هر چيزى است ( سوره انعام آيه 38 ) . ( 4 ) نقل به معناى آيه اى است از قرآن . ( 5 ) اگر از ناحيه غير خدا بود اختلافى بسيار در آن مىيافتند ( سوره نساء آيه 82 ) .